کوروش کبیررررر - *** سرو آ زاد ***



درباره نويسنده
کوروش کبیررررر - ***  سرو آ زاد  ***
ا .کامراني[83]
saipres سرو آزاده
آي دي نويسنده
تماس با نويسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
اگر در سیاهچاله افتادید
متن منشور کوروش کبیررررر
استوره ی کوروش
کوروش کبیررررر [2]
1* نقش تمرکز در حافظه *
2* رشته ی دانشگاهی هوا فضا*
7 عدد مقدس**********
عدد شیطان**666****
سه نوشته ي عاشقانه [3]
» + جدال فيزيک و متافيزيک ******
+ آرماگدون، عوام فريبي و انتظار موعود!!!!!!!!!
جدول زمان بندي حوادث شش ماه دوم آخرين سال غيبت
سوال جالب انیشتین :
انتظار
*بسم رب النور العظيم...*
نعمت
+ هيچ کس هست خدايا آيا)
تو کجایی بارلها ؟
خدايا شکر!
رها کردن کار توست
+ و براي بته ي نورس مرگ،آب را معني کردم
+ چي مي شد اگه خدا ...
+ رهگذر کوچه ي عشق
+ فرق تو با عشق،زندگي وگل چيه؟
+ چه قدر مهربانتر شده اي
آينه رفته است !!!!!!
واي بر انسان
+ اين رسم همراهي نشد.
+ کاش مي دانستي...
+ پر از بال وپرم................
+ در خود بساي. [3]
+ نبض من و قلب تو با هم زده...
تصویر 1
بزار خيال کنم...
يا صاحب الزمان..................
جایت خالی خداااااااااااااا
ای عشــق.........
زنده با آرزو...
روز نهم از عليرضا حميد رضا.
صبحيست سرمازده...
درک کرد زمين آلوده را...
ما همچنان در اول وصفت مانده ايم...
نور هدايت....
چرا سخت زيان کار ولي اشرف مخلوقاتم؟
دلم مي سوزد...
راويان قصه هاي شاد و شيرينيم...
روز ولنتاين.........
خار آمد، و بيابان، وسراب.....
دلم روي گاز است...
زلال که باشي ، مهتاب در توست...
اطاعت از خالق.............
+ دست ها، پاها در قير شب است.
دانلود آهنگ علي رضا .......
چه قدر خنده داره...
تو دستم را گرفتي خدايا...
+ مرغ خوشخوان سخن، خواموش من!!
+ اي شب آخر ز سر وا کن مرا.............
کهربا....................
صداي باران......
+ هر کجا پا مي گذارم، باز، آدم ريخته...
+ حيران نشسته ماه به تنها نشستنم.
چراغهای رابطه تاریکند
+ و تو مرا شعری چند آموختی...
+ تک وتنهایی و با پای پیاده
+ همه ای دل بـگذارش به حسـاب من وتنـهایی من
به پندار تو
+ کاری که عشق با من کرد
+ از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب
+ کو چراغی که فروزد دل ما؟
جدا شده اي از نخ نگاهم...
لحظه دیدار نزدیک است
+ چه کسی نقش او را خواهد شست؟
+ و به من راه نیافت....
انتظار..............
به که بايد دل بست ؟
جاي پاي دوست ...
محراب


لينکهاي روزانه
+ اگر در سياه چاله افتاديد [69]
[آرشيو(1)]


لينک دوستان
قرآن،حديث و...
آدمک ها
من که هستم..............................
پرديس
ساحل زندگي
يگان
ساحل نشين اشک.
پري براي پريدن...
جهاد
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
يادداشت هاي يه آسموني
مجنون صفت
کشکول
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
آبجي کوچيکه
دنياي امروز ما
رند
اشراق
(¯`•.¸¸.-»(ANIS)«-.¸¸.•´¯)
محمد هاشم نعمت اللهي
بي ستاره ترين شبهاي زندگي...
رويش
پاک ديده
تهاني
لعل سلسبيل
صحرا
نازنين يار
تبسم
انتظار
وب نوشت هاي کودک فهيم
احاديث
بي تفاوت
سوته دل
زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
سيد
خموش پر گفتار...........
تاریخ تمدن جهان باستان (ايران، مصر، يونان، بين النهرين)
مسافرکويردلها.............
پرسش مهر 8
** تمناي دل**
وبلاگ تخصصي فيزيک
صحرا..............
حافظ غم دل باکه بگويم که در اين دورجز جام نشايد که بود محرم رازم
مشاوره تخصصي در زمينه خانواده و مسائل خاص
عارفه و عرفان
تاريخ ادبيات...
سايت پارس
خداجون فقط یک نگاه!!!!!
بيا دريا شويم
کلبه ي پريشان.............................
آواز ققنوس
هاتف
لئون
وبلاگ فارسي
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خريد اينترنتي
طراحي وب

عضويت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوي وبلاگ
کوروش کبیررررر - ***  سرو آ زاد  ***

آمار بازديد
بازديد کل :5719
بازديد امروز : 6
 RSS 

متن منشور کوروش کبير :


 


اينک که به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي کنم :
که تا روزي که من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد


 


دين و آيين و رسوم ملتهايي که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي که من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .


 


من تا روزي که پادشاه ايران و بابل و کشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تا روزي که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بکار وادارد .


من امروز اعلام مي کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر ديني را که ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند ،
مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را که ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده ، مجازات کرد ،
مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلي ممنوع است
و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه اي مرتکب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي که به ياري مزدا ، سلطنت مي کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنيز بفروشند
و حکام و زير دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد .


 


و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجراي تعهداتي که نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .



نويسنده : ا .کامراني » ساعت 4:25 عصر روز دوشنبه 12 آذر 1386



 


                                          کوروش کبير


 


منم کوروش، شاه هخامنشي؛ آزاده اي از ايران


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و
موميايي کردن به خـاک بسپارند تـا اجزاي
بدنم خـاک ايـران را تشکيل دهد - کوروش بزرگ



«کوروش»؛ بزرگ مرد تاريخ ايران زمين و از بي همتاترين شهرياراني ست که تاريخ جهان به خود ديده. انساني بلندجاي و ابرمردي بي مانند که نام او و نام ايران با هم آميخته وبراي جهانيان سرافرازي آفريده. از دليري، منش و بينش او، آريايي ها يکپارچه شدند و توانستند در سده هاي پس از خود تمام تمدن ها و قدرت هاي کوچک و بزرگ را زير پرچم خود در آورد. هويت ايراني بر پايه اجتماعي و فرهنگي مادهاي آذربايجان و کردستان، پارس هاي جنوب و پارت هاي شرق ايران زمين پايه گرفت و پايدار ماند. به يک زبان، پايندگي ايران از هخامنشيان وشيوه شهرياري و مردمداري آنان وامدار است.
ايران زمين به مانند رود خروشان از ابتداي تاسيس شاهنشاهي کوروش بزرگ که براي نخستين بار يک کشور به نام «ايران» را پايه گزاري نمود، تا به امروز در جريان بوده است. هرچند در پاره اي زمان ها گل آلود شده و يا از جريانش کاسته شده و يا ناپاکي هايي به آن آميخته، ولي هيچگاه جايگاه راستين خود را از دست نداده است و هميشه «ايران» مانده است. مردم اين کشور همانند درختي در کنار اين رود روييده و باليده اند. از آن سيراب شده اند و در حالی که ریشه در سنت درخشان این مرز و بوم دارند، هیچگاه از نو شدن و تازگی نگریخته اند. با هر بهاری دوباره زنده شده اند و نو آوری و باروری را تجربه کرده اند.

ایرانیان کوروش را «پدر» و یونانیان، که وی سرزمین شان را گرفته بود، ‌او را «سرور» و «قانون گزار» می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه ایرانی را «مسیح‌» پروردگار به شمار می‌آوردند و ‌بابلی ها او را دوست «مردوک»، خدای خود، می‌‌دانستند. او «ذوالقرنین» کتاب آسمانی مسلمانان است. به راستی تمام دنیای باستان، کوروش را مردی آزاده، دلیر، مهربان، با منش نیک، با دانش و سیاست می دانست. جهان امروز هم از کوروش و زندگی او آموزه های بسیاری برگرفته است.
کوروش بزرگ (
۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، به‌انگیزه بخشندگی‌، بنیان گزاردن حقوق بشر، پایه گزاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهانی، آزاد کردن برده‌ها، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و ... شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گزار شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

زاده شدن از مادری ماد و پدری پارس

پشت کوروش از سوی پدر به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر«انشان»(شمال خوزستان کنونی) ــ در جنوب غربی ایران ــ حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکل، جای حکومت آن‌ها را نقش کرده است.
کمبوجیه ــ پدر کوروش ــ با شاهدخت ماندانا ــ دختر «ایشتوویگو» پادشاه مادها و شاهدخت آرینیس لیدیه ــ پیوند همسری بست و کوروش بزرگ نتیجه این پیوند بود. به راستی اهورامزدا این سرزمین را دوست داشت که کوروش در این جا زاده شد، شهریاری کرد و شیوه زندگی نیکو و بهتر را به مردمان آموخت و برای شهریاران پس از خود این نیکی ها را بر جای گذاشت.
در باره کودکی او داستان ها و افسانه های فراوانی ساخته و پرداخته شده است. گذشته از اینکه این داستان ها راستین هستند یا نه، این گونه پرداختن به زندگی او نشان از این دارد که مردم به راستی راه و رسم زندگی او را دوست داشتند و به او و خانواده اش عشق می ورزیدند.
کوروش در دربار کمبوجیه منش و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و رمز جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند، پرورش یافت.

پادشاهی یکپارچه ایرانی

با شکست کشور ماد به ‌وسیله پارس که کشوری دست نشانده بود، پادشاهی
۳۵ ساله «ایشتوویگو» پادشاه ماد و پدر بزرگ کوروش به انتها رسید. به گفته هرودوت کوروش به «ایشتوویگو» آسیبی نرساند و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در۵۴۶ پ.م پادشاهی، پس از آنکه ماد و پارس را یکپارچه کرد خود را شاه ماد و پارس ــ نخستین پادشاه ایران ــ نامید. با اینکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا به پادشاهی رسیدن او را به رسمیت بشناسد و کوروش هم حکومت او را بر لیدی بپذیرد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای پذیرش این پیشنهاد، به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این سبب با شتاب سپاهیان اش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود، گذراند و کوروش هم با دیدن این نشان دشمنی، از هگمتانه به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با بالا رفتن بسیاری از سربازان دلیرایرانی از دیوار‌های آن، فروریخت و شکست پیدا کرد. قارون (کروزوس)، شاه لیدی، به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانی ها رسانید. او شاه شکست خورده لیدی را نکشت و سرزنش ننمود، بلکه تا پایان زندگی زیر نگاه و پشتیبانی کوروش زندگی کرد و مردم سارد با اینکه بیش از سه ماه لشکریان کوروش را در جنگ و در حالت محاصره شهر خود در گرسنگی و خستگی نگه داشته بودند، بخشیده شدند.
پس از لیدی، کوروش سرزمین های شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را به زیر پرچم خود درآورد. هدف کوروش از لشکر کشی به شرق، ایجاد امنیت بود. کوروش با زیر فرمان آوردن سرزمین های شرق ایران، وسعت سرزمین‌های زیر فرمان خود را دو برابر کرد. اکنون دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و پیمان شکنی در نزد او پشیمان شده بود. ترس «نابونید» پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن اخلاقی نیکو و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسراییل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

آزادی یهودیان

برای آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت به شهر و بازسازی اورشلیم، کوروش به بابل لشکر کشید. بابل بدون هیچ مقاومتی، در 22 مهرماه سال 539 پ.م فرو ریخت و شکست خورد. پادشاه اسیر شد و کوروش در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و سالی پس از آن (538پ.م) هنگامی که او در گذشت، پرسه ملی برپا داشت و خود در آن شرکت کرد. او یهودیان را آزاد کرد و همراه با بازگرداندن همه دارایی هایی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه توانمند بابِل در گرفتن اورشلیم از شهر «هیکل سلیمان» ربوده بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی شهر ویرانه شده هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان مسیح نامیده شد که در تاریخ یهود و در تورات آمده است .
کوروش، مووسس پادشاهى جهانی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از گرفتن بابل بخشش همگانی به همه داد؛ دین های بومى را آزاد اعلام کرد؛ براى جلب محبت مردم میانرودان (بین النهرین) و آموزش همزیستى و باورمندی به انسان ها، «مردوک» که کهن ترین خداى بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش سر فرود آورد و بر دستش بوسه زد و او را نیایش کرد و سپاس گفت.
او هیچ گروه انسانى را به بردگى نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان کشاورزان و پیشه وران و مردم کوچه و بازار و زنان و کودکان بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمین ها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.
شایستگی نظامی و بینش سیاسی بی همتایی در وجود او با انسانیت و مهربانی در آمیخته بود و این در تاریخ پادشاهان شرق باستان پدیده ای تازه به شمار می آمد. جنگ، او را بر خلاف دیگر پیروزمندان تاریخ سرمست و مغرور نکرد. هر بار که دشمنی را از پای می افکند، مانند یک شهسوار جوانمرد دستش را دراز می کرد و افتاده را از خاک بر می گرفت . «کرزوس» را از مرگ نجات داد و حتا او را در کرمان حکومت داد. احترام او به باورهای دینی، عاقلانه ترین و زیرکانه ترین سیاستی بود که در چنان دنیایی به او اجازه داد تا قوم ها مختلف متمدن و نیمه وحشی را بدون مشکلی در کنار هم اداره کند تا آنها بتوانند در کنار هم بیاسایند و در سرزمین او کهتران در سایه نیرومندی اش در آرامش زندگی کنند و قوم ها مخالف نیز به سبب این جوانمردی هرگز در برابر او ایستادگی نکنند . اینگونه بود که کوروش؛ کوروش شد . در تاریخ جهان، سرداران و شاهان کشورگشای بسیاری آمدند و رفتند که جز بدنامی از خود چیزی به جا نگذاشتند.

آخرین نبرد

کوروش در آخرین نبرد خود برای سرکوب قوم های وحشی «سکا» که با یورش به مرزهای ایران به کشتار و چپاول می پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کوروش باید از آن می گذشتنند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه بگذرد و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود به این سو بیایند و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور پیشین لیدی که تا پایان زندگی به مانند یک مشاور به کوروش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را نگشوده. در برابر اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با گشوده شدن این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد. کوروش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه گذشت. پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کوروش به ایران بازگشتند.
پس از مرگ کوروش، فرزند ارشد او کمبوجبه به شهریاری ایران رسید. وی، هنگامی که می خواست به سوی مصر لشگرکشی کند، از ترس کودتا دستور کشتن برادرش «بردیا» را داد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از درباریان به نام «گئومات مغ»، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا جا زد و خود را پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، درگذشت. کوروش به جز این دو پسر، دارای دختری به نام آتوسا بود که با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایار، پادشاه توانمند ایران شد.

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

چرا پس از گذشت بیش از
۲۵۰۰سال، از سوی جامعه جهانی، روز ۲۹ اکتبر «روز جهانی کوروش کبیر» نامیده شد؟ چرا روز جهانی اسکندر، چنگیز و... نداریم؟
منشور آزادی و حقوق بشر کوروش کبیر، بی گمان از بزرگترین افتخارات آریایی ها و سرزمین ایران است. چرا که خداجویی، آزادگی و دادخواهی ایرانیان را در بیش از
۲۵۰۰سال پیش از زبان سردار بزرگ خویش به جهانیان نشان می دهد؛ آن هم در زمانی که جنگ و خون ریزی و بیداد و برده داری در میان قوم ها وحشی و متمدن آن روزگار امری رایج و عادی به شمار می رفت. تمدن بشری هنوز مراحل تکامل خود را کامل نپیموده بود و در پایان عصر آهن به سر می برد و بیان گفتارهایی که امروز هم در بسیاری از جای های جهان هنوز تازه و نو به شمار می آید، در۲۵سده پیش جای شگفتی و تفکر بسیار دارد. بی گمان نیاکان ما از دید فرهنگ وتمدن در آن زمان به جایگاهی رسیده بودند که امروز بسیاری از مردم جهان حسرت آن را می خورند و راه درازی را برای رسیدن به آن در پیش رو دارند!
منشور کورش هخامنشی، کهن‌ترین بیانیه حقوق بشر شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامی داشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان زیرپرچم در هنگام بنیادگزاری نخستین امپراتوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و کشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار می‌کرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوکننده رفتار نیک کوروش بزرگ، پادشاه نیرومندترین کشور آن روز جهان، و کنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.
جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاک سرزمین‌ها، که با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی که باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی که نیازمند دانش و فن‌آوری کشورهای دیگر باشند؛ شکست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان آوردند و بر جای نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شکسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

ترجمه و انتــشار فرمــان کــورش بــزرگ پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و به زودی به عنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی جهانی یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان کشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در کنار آرامگاه کوروش در پاسارگاد، از او به نام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد کردند و او را ستودند. حقوقی که انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آن را در سر می‌پروراند.
چه چیز سبب شده است تا فرمان کوروش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود که فرمان کوروش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حکمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری کنیم.
آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در کتیبه خود نوشته است: «… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.»
در‌کتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: «… وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران کردم که به صورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد.»

در کتیبه آشوربانی پال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: «… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم … من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم … معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند که هیچ بیگانه‌ای از کنارش نگذشته بود، آن را دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.»
و در کتیبه نَـبوکَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: « … فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد.»
این رویدادهای نابخردانه و غیر انسانی تنها ویژه آن روزگاران نیست. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند.
کوروش پس از ورود به شهر بابل (در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کوروش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج سده هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در کتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر کردن کوروش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: « خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد: کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید که یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است که خانه‌ای برای او در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد و به اورشلیم که در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را که خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را که در اورشــلیم است، بـنا نمایند. ... و کوروش پادشاه، ظروف خانه خداوند را که نَـبوکَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رییس یهودیان سپرد.»
با وجود اینکه منشور کورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کوروش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که هرگز دستور به غارت و آدمکشی و ویرانی نداده است، فرهنگی که سرچشمه آن « اندیشه، گفتار و کردار نیک» بوده، فرهنگی برآمده از اندیشه و بینش والای اشوزرتشت. و کورش این رفتار را از دین زرتشتی و فرهنگ راستین مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ رایج کشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و به کار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای کورش، بلکه برای فرهنگ کشوری است که سراسر پهنه پهناور آن از کهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیک و کردار نیک بوده است، که امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.
منشور کوروش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.
احترام به باور های دیگران، آزادی دین و حق انتخاب حکومت را در کدام جامعه به راستی می توان پیدا کرد؟ دنیای استعمارگر امروز که با استثمار نوین خود ملت های جهان سوم را به بیگاری می گیرد اگرکوروشی نیرومند در برابر خود می دید، دیگر شاهد فقر و گرسنگی در جهان نبودیم. منشور آزادی کوروش نشان کاملی است از شایستگی و لیاقت نژاد ایرانی ست.

یافتن استوانه منشور

در سال 1285 خورشیدی ، به هنگام کاوش ها در بابِل در میان رودان (بین النهرین)، «هرمز رسام»باستان شناس، یک استوانه سفالین کوچک از گل پخته (23 سانتیمتر)، یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. جنس این استوانه از گل رس است،
۲۳ سانتى متر طول و۱۱ سانتى متر عرض دارد و در حدود۴۰ خط به زبان آکدى و به خط میخى بابلى نوشته شده است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته روی استوانه مربوط به سال 539 (پ.م) از سوی کوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نوشته شده است و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده است. استوانه یافت شده در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری می شود. ازسوی دیگر در سال های کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می دانستند، پاره ای از استوانه کوروش بزرگ است که از سطر های 36 تا 43 آن می باشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل(Yale) آمریکا نگهداری می شد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید.
کوروش بزرگ پس از خاتمه زمستان در اولین روز بهار، در بابل تاجگذاری کرد. چگونگی برگزاری آیین تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران، به صورت مفصل توسط «گزنفون» سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ضبط و بیان شده است. کوروش پس از تاجگذاری، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل، منشور آزادی نوع بشر را خواند. متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیه ای به دست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی نوع بشر، کوروش می باشد. این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری می شود. فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند نوشته شده از دادگسترى، مردمداری و حقوق بشر در تاریخ و مایه سرافرازى ایرانیان است



نويسنده : ا .کامراني » ساعت 5:29 عصر روز دوشنبه 7 آبان 1386