عشق را چيدم درمسيرطوفان ها * رفتي،فراموش کردي که ماندم در باغچه ي سوگندها
که شکننده بود مثل سکوت برکه ها * نهان اين غربت تلخ افتاده در پيچک ها
شبي را گذراندم در کنار اقاقي ها * عشق ورزيدم مثل ابري که گريست در غصه ها
به انتظارت نشستم درجنگل غوغا ها * بوته ي پونه کاشتم در سايه ي باد شيرين گلدان ها
زژرفاي نمناک باران شنيدم زمزمه ها * شب را به زنجيرخواب بستم و رفتم به روياها
غصه هايم رعناي تنت شد در مه گمنامي ها * کاشتم گلي را در غنچه ي دلت و زدم زير بغض ها
وياغي شدم وقلبت را ربودم ز تلاطم باغ ها * ترسيدي ورفتي ومن ماندم،،در نفس بلور شکستن ها
از پروانه ي دلت چشيدم زلف ظلمت شب ها * رهگذر کوچه ي عشق تو شدم وبه برگ خزان گفتم رازها
.jpg)