*من نه خود مي روم، او مرا مي کشد
*کاه سرگشته را کهربا مي کشد
چون گريـبان ز چنگش رها مي کنم
دامنم را به قهر از قفا مي کشد
*دست و پا مي زنم مي ربايد سرم
*سر رها مي کنم دست و پا مي کشد
گفتم اين عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا مي کشد
*گفتم اين گوشِ تو خفته زيرِ زبان
*حرف ناگفته را از خفا مي کشد
گفت از آن بيشتر اين مشامِ نهان
بوي انديشه را در هوا مي کشد
*لذتِ نان شدن زيرِ دندانِ او
*گندمم را سوي آسيا مي کشد
سايه ي او شدم چون گريزم ازو؟
در پي اش مي روم تا کجا مي کشد .
(ه.ا.سايه)
نويسنده : ا .کامراني » ساعت 11:58 صبح روز جمعه 26 بهمن 1386
.jpg)