سرنوشتي سرد ،در چشمان من غم ريخته
اين دلم انگار،مدت هاست از هم ريخته
يک نفر از روز هاي من بهشتم را گرفت
دست نا اهلي درون من جهنم ريخته
من وجودم سست شد، پاشيد از هم ، خرد شد
برگ هاي عمر من ، بعد از تو کم کم ريخته
مردم از چشمان من خواندند عاشق پيشه ام
چشم هايم آبِرويم را در عالم ريخته
مي روم دور از خودم باشم،کناري ،گوشه اي
هر کجا پا مي گذارم، باز، آدم ريخته
.
نويسنده : ا .کامراني » ساعت 8:18 عصر روز چهارشنبه 17 بهمن 1386
.jpg)