خيال آمدنت ديشبم به سر مي زد
نيامدي که ببيني دلم چه پر مي زد
به خواب رفتم و نيلوفري بر آب شکفت
خيال روي تو نقشي به چشم تر مي زد
دريچه اي به تماشاي باغ وا مي شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر مي زد
تمام شب به خيال تو رفت و،مي ديدم
که پشت پرده ي اشکم سپيده سر مي زد ( ه.ا.سايه )
نويسنده : ا .کامراني » ساعت 9:25 عصر روز شنبه 13 بهمن 1386
.jpg)